<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>رقص مردگان</title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/</link>
<description>ماجراهای اسکلت های رقاص متحرک</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 30 Jun 2008 17:09:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مسافر تکراری</title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>۱)اتوبوس که من یه ماهه کشفش کردم جای باحالیه ......اول از همه توی اتوبوس صبحا یاد نوید می افتم ..یاد اون پستش می افتم که نوشته بود با اتوبوسی که هر روز می ره یه عده آدما همیشه مسافر اون اتوبوس هستند ! ...و منم هر روز صبح با این پدیده مواجهم! ...یه آقای خیلی مهربونی هست که هر روز سوار میشه و جای خودشو به آدمای مسن می ده ...یه دختره است که هر روز با یه خانومی سوار می شن و کلی حرف می زنن ...یا دختره دیگه که هر روز یه دست لباس متفاوت می پوشه ! ...تقریبا البته!&lt;BR&gt;۲)از دیگر ویژگی های اتوبوس تمرین تمرکزه ! ...اکثر اوقان نمی شینم ..و سعی می کنم به حالت خبر دار کنگ فو وایسم و تعادلمو حفظ کنم بدون اینکه میله ای چیزی بگیرم ! ..سخته ولی خیلی کیف می ده! &lt;BR&gt;۳)هر روز موقع برگشتن یه خانواده خیلی کوچیک خوشبخت می بینم که عصرا می ان هواخوری کاش یه دوربینی داشتم عکسشو می ذاشتم تا شما هم ببینید ! ....یه مرغ و یه خروس با یه جوجه ..نمی دونم صاحبش کیه اما هر رروز عصر توی باغچه ای کنار جوب نزدیک خیابون نیلوفر مشغول گشت و گزارن ....یه خانواده ی گرم و صمیمی و ۳ نفره ! ...از هزار تا آدم که اسمشون خانواده است بهتر و نرمال ترن! &lt;BR&gt;۴)یه واحد پیزوری عربی رو شدم چهارده ! ۱۵ تاسوالو که همش ترجمه بود رو نتونستم جواب بدم ..&lt;BR&gt;آخه عربی هم شد زبان ؟ (جای خراب خالی )&lt;BR&gt;۵) زندگی خیلی وقته تکراری شده .....دیگه بهش فکر نمی کنم هر روز هفته از آدمای اتوبوس تا چریدن یه مرغ و خروس و جوجه همه تکرارین! &lt;BR&gt;۶)توی اتوبوس نشسته بودم ....یه پسری با یه آقایی اومدن نشستند .پسره حدود ۲۴ ساله به نظر می رسیدو.یه قیافه ی خیلی با نمک داشت و به من لبخند می زد و یه عینک آفتابی روی چشمش بود ....خیلی موجود باحالی بود و لباسای قشتگی هم تنش بود ..اون می خندید منم می خندیدم ...و ادامه داشت ....اون مرد کناری هم با تعجب نگاهم می کرد .....تا اینکه یه دفعه  پسره عینکشو برداشت...و در حقیقت اون پسر یه معلول ذهنی بود که از چشماش پیدا بود ..لبخند روی صورتم ماسید...و مرد دست اون پسر رو گرفت با حالت متاسفی پیاده شدند ....(اقتباسی آزاد از فیلم روز هشتم ..&lt;U&gt;یعنی تخیلی بود اصلا اتفاق نیافتاده!)&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;۷)یکی از نتایج نشستن در اتوبوس ایجاد خلاقیت در ذهنه که در مورد ۶ می تونید مشاهده کنید! &lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 17:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرض ! </title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>۱)الان برای اولین بار توی محل کارم دارم آپ می کنم ..کارم تموم شده و بیکارم ! ....&lt;BR&gt;۲)می دونی می خوام یه دایرة المعارف چاپ کنم و مجموع کلماتی رو که واسم بی مفهومه رو بنویسم ! ...از کلمه ی عشق و دوست داشتن بگیر تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کلمه ی گل رز ....خانواده ...سالم ...نرمال ....صداقت ....وحشت ...آرامش ...جمع..پدر ...دوست....&lt;BR&gt;نفرین .....انرژی مثبت ...رنگ زرد و قرمز .....و خیلی کلمات دیگه......دیگر خواهی..&lt;BR&gt;۳)جناب م .ن ذهنتو از قرارداد و قید و بند و قضاوت راحت کن و به دنبال کشف هیچ چیز برو .تا برسی به مرکزش.چون همه چیز کشف شده و تموم شده و رفته ! ..اون وقت به قول شما می تونیم بحث کنیم اونم نه اینجا !  خارج از این شرایط من مایل به ادامه ی بحث کردن نیستم ! ...(ختم بحث )&lt;BR&gt;۴)چرا خیلی از آدما از خودشون متشکرن ؟...خیلی باحاله ..نمی دونم چرا هر کسی به من می رسه شروع می کنه از خودش تعریف کردن ..من این طوریم ..اون طوریم ..منم فقط تماشا می کنم ! ....چی بگم؟&lt;BR&gt;۴)و مشکل دوم این روزام اینکه همه واسم نظریه می دن ....عزیزم چرا می خوای تغییر رشته بدی ...به نظرمن اگه این کار رو بکنی بهتره ....به نظر من اگه اون طوری بکنی بهتره ...برو حقوق قضایی بخون ...برو علوم سیاسی رو ادامه بده ...بشین خونه شوهر کن !...می خوای من از این زندگی گم شم برم تو جای من زندگی کنی ؟ جوون من تعارف نکنا ! ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 09:30:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو را نان جوین خوش ننماید! </title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>۱)امتحانام دیروز تموم شدن ! ...در حقیقت درسم هم تموم شد ....فقط می تونم بگم بعد از چهار سال زجر کشیدن راحت شدم ...انگار که دیروز بهم بهشت رو داده بودن.....هر چی که بهش می شه گفت خاطره رو ریختم بیرون یا دادم رفت ..از کتاب تا جزوه و خیلی چیزای دیگه رو بردم دادم به دوستای سال پایینیم ! ...از تمام این چهارسال تحصیل فقط یه دفتر خالی پاپکو (از اونا که کاغذ بهش اضافه می کنی) موند ..البته یه چند نفر خواستن که اون دفتر رو بهشون بدم ..اما قبول نکردم ....آخه این دفتر که چهار سال تمام می بردم و می آوردم ..جلدش مشکی بود و روش با لاک غلط گیر ..مزامیر داوود رو به انگلیسی نوشته بودم....و قشنگ دیده می شد ! ...هر وقت اونو توی بغلم می گرفتم آروم می شدم ! ...خلاصه اینکه راحت شدیم ...اما فقط یه مدرک مزخرف به درد نخور از دانشگاه تهران نصیبمون شد که فرقی به حالم نکرد ...الان ازم بپرسین من کارشناس چی هستم ؟....جوابی ندارم بهتون بدم ! . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲)آقای م.ن ...یادتون باشه من در مورد شماکنجکاو نیستم فقط به این خاطر که خودتون رو پنهان می کنید .موضوع واسم جالب بود..همین! ..بازی با کلمات و جملات به ظاهر فیلسوفانه و به باطن تو خالی ...فقط خنده داره ..بار معنایی نداره!&lt;BR&gt;۳)از حال و اوضای شخصی خودم هم اگه بپرسید ....خوب همونه ! ...این دردها خیلی وقته که مزمن شدن فقط گاهی مثل یه زخم چرک سر باز می کنه ! شاید اگه منو از نزدیک ببینید ...با یه موجود خندون و شاد مواجهید که حتی باورتون نشه که همچین کسی داره این حرفا رو می زنه ! &lt;BR&gt;۴)دنبال کرایه یه زیرزمین واسه ی این وبلاگ خراب شده هستم! &lt;BR&gt;۵)خودخواهی هم چیز عجبیه ! ...من هر روز با این خودخواهی مواجهم! ...هر روز من با مجموعه  ای کامل از انواع اخلاقای غیر انسانی مواجهم ..آدم حسود .آدم خودخواه ....آدم دروغگو....آدم کینه ای ..آدم افسرده ....می دونی می خوام برم یه مرکز نگهداری از افراد سالم باز کنم ...!دیگه ما توی این مملکت نیاز به تیمارستان نداریم ..نیاز به یه مرکزی داریم که از آدمای سالم مراقبت کنه ! ........&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 17:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیچی</title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>۱)هیچ نیازی نیست که بگید آپید ! ...توی شهر ما صفحه وبلاگ یه جایی داره به نام وبلاگ دوستان و اسم همه رو توش وارد می کنیم ! ...یعنی توی ده شما نیومده؟&lt;BR&gt;۲)آقا یا خانوم م.ن نمی شناسم شما رو ...نه لینکی ...نه آدرس ایمیلی ...یعنی اینقدر مرام داری که میای وبلاگ منو همیشه می خونه ؟...دمت گرم ! و ممنون &lt;BR&gt;۳)دیروز اولین حقوق زندگیمو گرفتم ! ..اولین پولی که توی عمرم در آوردم ...وقتی پول رو داد دستم احساس خیلی تلخی داشتم ...خیلی تلخ ...تمام خاطرات ۲۳ سال زندگیم دوره شد ...یه سنگ بزرگ که بهش می گن بغض توی گلوم بود ...و فهمیدم چقدر ازش متنفرم ! .....چقدر از این چیزی که اسمش پوله متنفرم ! ....امروز اولین حساب بانکی عمرمو باز کردم ! ....&lt;BR&gt;۴)بیشتر پول رو دادم به مامانم ....اون لحظه به هم لبخند زدیم ..و توی اون نگاه و لبخند خیلی حرفا واسه ی گفتن بود ! &lt;BR&gt;۵)پولی که بابای من در عرض یک سال به من می داد رو در عرض یک ماه در آوردم ..خوب حالا فکر کردم با این پول چی کار کنم ؟.....نه کفش ..نه لباس ..نه مانتو نه روسری ....هیچی دلم نمی خواد ....بعدش به خودم گفتم جمع کن برای خودت به پیانو بخر ..همونی که همیشه آرزوشو داشتی ! ....نه! دل . دماغشو ندارم ....من همه ی آرزوهام مردن ....مثل آدمیم که همه ی کارشو کم کم داره مرتب می کنه و روبه مرگه ! ....آدمی که توی ۲۳ سالگی پیر شده و به مردن رسیده ! ...(اگه می خوای نصیحتم کنی یا توصیه کنی اصلا کامنت نذار )&lt;BR&gt;۶)این روزا خیلی از کلمات واسم بی رنگ و بی مفهومه ...پدر ..بابا چی بهش می گین ...اونم واسم بی مفهومه ....همچین آدمی رو دیگه نمی شناسم ! ....چیزی این وسط بین ما و خودش نذاشته ! ...(از گفتن هر جمله فیلسوفانه در مورد نیکی به پدر و مادر خودداری کنید ! )&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;۷)بابای ما..ما رو گذاشت ورفت ..بماند که خیلی وقت بود واسم مرده بود ...مردی که نماز اول وقت می خونه و دائما کتاب مولانا دستشه ! مولانا کیه ...همونیه که زن و بچشو ول کرده بود رفته بود دنبال خدا ...همیشه زنش ازش شاکی بود ....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتن این چیزا شهامت نمی خواد پرویی هم نمی خواد! ...فقط یه دل پر و اعصاب خورد و یه آدم رو به قبله می خواد ...آدمی که کسیو نداره حتی باهاش چند کلمه حرف بزنه تا خالی بشه ! ..فقط مشغول قورت دادنه ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2008 10:02:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قاصدک پیغام بر ! </title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>این روزا قاصد توی هوا خیلی زیاد شده ! ...نمی دونم دقت می کنید یا نه ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز یه قاصد اومد و خورد به پام...ورش داشتمو و چند دقیقه بهش خیره شدم ..حس خاصی بهش داشتم ...تمام افکاری که داشتم از ذهنم گذشت توی ذهنم بهش گفتم..اونم خوب گوش می داد و می فهمید ...و بعد در حالی که اشکام می اومدن پایین و بهش خیره شده بودم ...فقط ازش خواستم جایی بره که خودش می دونه و بعد بوسیدمشو توی هوا رهاش کردم ...ناگهان یه باد تندی اومد و سوار باد شد و رفت! و من هم در حالی که گریه می کردم با نگاهم بدرقه اش کردم ...و مستقیم رفت و بعدش پیچید به سمت چپ ..دیگه مطمئن شدم که می دونه کجا باید بره! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 08:21:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببخشید، من دیگه نمی تونم تحمل کنم! </title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>سسسللاممم ! ...نه خوب نیستم ! .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱)در عین حال که ذهنم پره و خیلی دلم می خواد حرف بزنم //کلمات توی ذهنم نمی آن! ! &lt;BR&gt;۲)این روزا از جمله ی دوستت دارم عمیقا متنفر شدم ! ..هر خری که به ما می رسه می گه دوستت دارم ..انگار علف خرسه ..پا پشم گوسفنده ! فکر می کنن من احمقم....(jackass)&lt;BR&gt;۳)دلم می خواد مثل بقیه باشم ! ..دلم می خواد مثل بقیه مغزم به کفش و لباس و پول و لباس و مسافرت خارج فکر کنه ! ....اصلا منم می خوام از این کارا لذت ببرم ! ...(آب در هاونگ ۵۰۰ ساله کوبیده نشده! )&lt;BR&gt;۴)آخرین باری که به اندازه ی یه صفحه ی کاغذ حرف زدم یادم نمی آد! .....(درویش توی خرابه از من بیشتر حرف می زنه و نصیحت می کنه این روزا)&lt;BR&gt;۵)امروز یقیه ی یه پسره رو کم مونده بود بگیرم! ...بهم داشت نگاه می کرد ...منم با عصبانیت گفتم به چی زل زدی و اگر از سر راهم کنار نرفته بود ...خدا عالمه! (بدبخت خشکش زده بود )&lt;BR&gt;6)اینقدر توی همون چهاردیواریت بمون تا بپوسیو بمیری!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر کس دعا و پیامی به ذهنش رسید، طلبه ایم ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 17:59:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قهر باران</title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>سسسلللاممم ..خوبین ؟!  از اونجایی که دیدم پست قبلی من هر چی کامنت داشت خصوصی بود ...تصمیم  گرفتم که برم بساط این وبلاگ کذا رو توی زیر زمین باز کنم ! ......چون دیگه داره زیر زمینی می شه...پست قبلی3۵ تا کامنت خصوصی داشت ....و من هم می خواستم درس خوبی به همه بدم و تمام کامنتاتونو بذارم توی این پستم ..اما دیدم که نمیشه حوصله ی شورشو جنجالو نداشتم ...به هرحال توی دوره وبلاگ نویسیم خیلی بی سابقه بود ! بگذریم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱)این روزها با پدیده ی عجیبی به نام مزاحم تلفنی مواجه شدم ! و خیلی واسم خنده دار و لذت بخش بود حتی بهش فکر می کنم می خندم! موضوع از اون روزی شروع شده که من اومدم به کسی زنگ بزنم و شماره ی ایرانسل گرفتم ...ونمی دونم چرا خط روی خط افتاد و روی موبایل یه آقای ۳۸ ساله افتاد:&lt;BR&gt;من:سلام خوبی ؟    اون: سلام مرسی     من:منو شناختی؟   اون:نه متاسفانه!   من:پس اگه منو نشناختی خداحافظ !   و چند دقیقه بعد خودش زنگ زد و ....کلی حرف زد و خالی بست (همون سایه ی سیاه لعنتی اومد و بهم زل زد)منم عجیب و  واسم جالب بود ..ازش پرسیدم :تو چرا زن نمی گیری با این سنت!   اون: تا وقتی که دارم با یه دختر ۲۳ ساله دوست می شم و لذت می  برم چرا برم زن بگیرم...قیافه ام اون لحظه دیدنی بود !     خلاصه اون فلسفه می بافت و من فقط می خندیدم ...بعد یه ربع ازم پرسید: خوب حالا چیکار می کنی بهم زنگ می زنی؟  من:نه!   اون:من بزنم؟   من: نه! &lt;BR&gt;دوباره فردای همون روزیکی بهم زنگ زد(( و بعد از چند لحظه ملچ ملوچ که داشت لبشو خیس می کرد)) شروع کرد پای تلفن سوت زدن    منم خیلی وقت بود یه مزاحم عمله ندیده بودم  می خندیدم  بهش گفتم: چه جالب آدم با موبایل خودش زنگ بزنه مزاحم بشه و شماره اش بیفته! و قطع کردم  یه چند بار دیگه زنگ زد اما دیگه اهمیت ندادم! حالاخوبه یه خط در پیت اعتباری ایرانسله! باید سیم کارتو بندازم توی جوب آب !  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲) از آدم حسود متنفرم ! .....از حسادتش دیگه نمی دونه چطوری پا روی دمم بذاره!(دم من خیلی کوتاهه حسادت تو منو از جام تکون نمی ده بی خودی خودتو خسته نکن )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳) ترد شدیم!....خیلی منو قبلا حمایت میکرد ..حالا تردمم کرد ! (moron )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴)دلم یه کار متنوع می خواد ....این انزوا ما روکشت (بمیر از دستت راحت بشیم)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵) یک جمله ازجماعت Hippy دهه 1960 : کسانی به دنبال واقعیت هستند که نمی توانند رویا را تحمل کنند!(این مصداق حال منه )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعا:اعوذ بربی من شرالجمیع معیوب الذهن و جمیع الحمار المریض همراه!&lt;BR&gt;پیام:هر وقت توی آیینه به خودت نگاه می کنی، حقیقت خیلی واضحه! قبول کن&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 13:34:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدم اول عزیزم</title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;سلللاممم خوبین ؟!!! نصف کامنتای این پست خصوصی بود! و تقریبا همه از دین جدید استقبال کردند ! پس به عنوان اولین پیغمبر زن اعلام موجودیت می کنم !&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اصل اول دین من: اصل اول و مهم ترین اصل دین من توحید، نه!! این توحید با اون توحید فرق می کنه: برای شروع کتاب ۴ اثر از فلورانس اسکاول شین رو بخونید، تا یه ذره نوع رابطه با خدا رو درک کنید و بعد از جمله چیزای دیگه برخی قطعات مزامیر داووده ! می دونید راه مستقیمه پس نیازی نیست که بخوایم از چیزی به عنوان واسطه استفاده کنیم. توحید یعنی ایمان آوردن، ایمان به خدای واحد، یگانه و یکتا.&lt;BR&gt;همین قدر که ایمان داشته باشی کسی هست که اون واست در همه حالی کافیه. هیچی بین خودت و خدا نذار ....و بارها در طول روز با خودت بگو من بهش ایمان دارم باورش دارم، من می دونم که می شه !و اگر امری واستون اتفاق نیفتاد، بگین: حتما چیز بهتری منتظر منه ..خدا امکان نداره این کار رو واسم نکنه! یا حکمتش حتما معلوم خواهد شد، از اینجا شروع علوم ماورالطبیعه است. چرا چون خدا دستش توی زندگیتون باز می شه، راهی که صلاح ندونه شما برید، نمی رید. نشانه ها رو خیلی راحت دریافت می کنید. پیغامی، حرفی، چیزی خدا براتون داشته باشه راحت می فرسته! از طریق دیگران، نوشته ها ...هر چی! (ما دستای خدا رو توی زندگیامون بستیم!) کم کم به آرامش می رسید، چیزی ناراحتتون نمی کنه، چیزی افسرده تون نمی کنه، مطمئن می شید ! اعتماد به نفس در شما ایجاد می شه چون پشتتون گرمه! قدرتمند می شید چون قدرتون از خدا سرچشمه گرفته و هوشمند می شید، چون خردتون با خرد الهی در یه راستا عمل می کنه ! تفکر خلاق پیدا می کنید چون خدا همیشه به شما ایده های جدید القا می کنه. نیروهای الهی به کمکتون می آن و عناصر چهارگانه ی طبیعت پررنگ می شن، به هماهنگی با طبیعت می رسید! اگه نماز خونید، با توجه به این مطالب بخونیدش و قنوت رو فارسی بگین! آیات قرآنو با معنیش بخونید. بعد کم کم که موتورتون گرم شد و از این قدم اول که یه ذره سخته گذشتین می ریم توی بحث های تخصصی تر! اصل اول برای من یک سال طول کشید و هنوزم گاهی لنگم! بعدش که توحید تموم شد، (البته توحید انتها نداره) معاد خودش پیداش می شه!  چیزایی رو که تاحالا قدرت دیدنشو نداشتید، می بینید !  مباحث تخصصی، بیشتر مربوط به علوم متافیزیکه یه سری مراقبه های جدیدتر داریم: از نوع غذا گرفته تاااا نحوه ی ارتباط با مردم ! و اینجاست که از آیات قرآن بیشتر استفاده می کنیم چون آیات قرآن قابلیتای زیادی دارن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینا از  روی هیچ چیزی نوشته نشدند و عقاید شخصی من هستند.   &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فکر نکنید می خوام همش از این چیزا بنویسم ..اصلا شاید تا چند ماه دیگه در موردش اصلا حرفی نزم ! من فقط یه جمله می گم:یک ماه این مدلی نگاه کنید، امتحان کنید، من این حرفا رو به یه تعدادی گفتم و ضرر نکردند ! با هیچ چیزیم منافات نداره، توی این حرفا از بودا می تونید پیدا کنید تا مسیحیت  و اسلام و مکاتب چینی و.....&lt;BR&gt;من هنوزم دارم یاد می گیرم، خیلی روزا چیزای جدیدتری می فهمم. من روزی توی پوچی مطلق زندگی می کردم وخدا رو نمی شناختم، باور نداشتم که باشه، واسم بی معنی بود، اما الان می بینم نمی تونه نباشه! اولش واسم خیلییییی سخت بود، طول کشید تا باورش کردم! طول کشید تا مطمئن شدم،  البته تقصیر ما هم نیست موانع زیادی بین رابطه ی ما با خدا هست: تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز!  (خودمون اولین مانعیم)  اما یه سری موانع هستند که بیرونین، چیزی نمی شه ازشون گفت به جز اینکه عزیزم چرا مستقیم نمی ری سراغش؟ به خاطرش از کسی آویزون نشو..خودت فقط می تونی به خودت کمک کنی ! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;امضا: اولین پیغمبر مونث( ربطی به فمینیسم نداره )&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 13:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از میترائیسم تا مانویت و یهودیت تا کفر ! </title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>سسللاممم ...این روزا ما هم افتادیم ..فعلا دیگه وقت نمی کنم تا هفته ی دیگه آپ کنم ! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱)بازم کلی درست خوندم ..اما همچنان تموم نشده ! ....داشتم درس سازمان های بین المللی می خوندم ...در مورد سازمان ملل و شورای امنیت و این چیزاست و به شدت ملال آور ! &lt;BR&gt;۲) صبح بعد از کمی خوندن خسته شدم و اومدم کمی استراحت کنم ..اول کامپیوتر رو روشن کردم و آهنگ سلن دیون کلی کلارکسن و ...گذاشتمو بعدش شروع کردم به کوزه رنگ کردن ..آخه تولد دوستمه براش یه کوزه ی سفالی دارم رنگ می کنم و ریزه کاریاش مونده ...خلاصه در عالمی بودم واسه ی خودم &lt;STRONG&gt;نکته ی مهم:&lt;/STRONG&gt;صدای آهنگ هیچ وقت از اتاق من بیرون نمی ره ...با اینکه دو تا اسپیکر بزرگ و یه ساب دارم ....مگر اینکه مامان اینا خونه نباشن! &lt;BR&gt;خلاصه داشتم با خواننده همراهی می کردم اندر مدیتیشن بودیم ..پدر جان اومد توی اتاق و فرمودند:&quot;دختر فردا وفاته یه امروز و فردا اون آهنگو خاموش کن!&quot;  منم گفتم : بببین این آهنگ شاده ؟&lt;BR&gt;به نظرت من الان خوشحالم یا دارم بابا کرم می رقصم ؟ ...پدر جان هم صورتش سرخ شد و چپ چپ نگاه کرد و رفت بیرون ! ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه جدیدا سخت توجیه می شم ..بعضی فلسفه ها رو دیگه نمی فهمم..به نظرم مسخره می آد ..دیگه نمی پرسم چرا باید این طوری باشه ...ول کردم !  اصلا باید یه دین جدید بزنم (انگار مغازه است)...اسمش می ذارم پروتستان پروتستان! (علت این اسم تاریخیه) یا اعتراض در اعتراض ..مخففش می کنم ا-ا (مثل گروه ۱۲۷ ) یا باید دوباره مکتب مانی نقاش رو زنده کنم همه ی دینا رو باهم قاطی کنم یه چیز جدید بسازم ...دینی  که اول از همه  توش تعطیلی نداشته باشه........علوم ماوراءالطبیعه اش درست کار کنه نه مثل چرخ زنگ زده و برای همه باشه ! ....خداش نزدیک تر باشه و واسطه نخواد..شرایط بهشت و جهنمش بهتر باشه (اکازیون )..ادمو از موهاش اویزون نکنن و از سیخ داغ و آهن مذاب استفاده نشه! (انجمن حمایت از گناهکاران )..حوری و قلمانش توی بهشت کم تر باشه و ما رو به اون خاطر بهشت نفرستند (دلایل مهم تری واسه  ی بهشت رفتن وجود داره )..از حرفای عیسی و موسی و مریم و ابراهیم بیشتر استفاده بشه ! ...حق مردم بیشتر از حق خدا و خودمون باشه ..! (یه سری عذابای خفن واسه ی کسایی بذاریم که حق مردمو رعایت نمی کنن )...بخشش و رحمت خدا بیشتر خشم و عذابش باشه...&lt;U&gt;شادیش&lt;/U&gt; بیشتر از اندوه و مصیبت باشه ...رنگ لباسامون هم قرمز و سفید باشه (یا بر اساس رنگ مد سال تغییر کنه زرد و سبز)...توش ازدواج موقت و تعدد زوجه نباشه ..زن و مرد توش مساوی باشن ..مرد دو به یک در برابر زن ارث نبره ! ........و خیلی چیزای دیگه ! ...(طاها بهت التماس می کنم اگه می خوای عین کشیشای قرون وسطی که بهشت و جهنم می فروختند موعظه کنی جون اون کسی که دوست داری بیخیال شو ! از این کامنتا نذار! )&lt;BR&gt;دعا: الههم ارسلنا الدینو جدیدا جیدا مع نبی همراه ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیام:جدیدا به شدت پاچه ی جماعت را می گیریم ! ...اعصاب ضعیف و روح خسته است ! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 12:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>The fucking Darkness</title>
<link>http://dansemacabre.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>سسسلللامم خوبین؟!!!...منم خوبم ...&lt;BR&gt;۱)در روز سوم تعطیلات ملال آوریم ....۹۰ صفحه درس خوندم + ۶۰-۷۰ تا سایت برای تحقیقم رو گشتم ! ....تحقیقم در مورد حرفای جرج بوش در مورد ایرانه ! ....از سایت کاخ سفید رو رفتم ..تا VOA&lt;BR&gt; و کلی سایت خبری ! .......نصفشم که فیلتر بود ...با یه فیلتر شکن که IP رو مخفی می کنه بازشون کردم ! ....شماها می گین مواظب باش خود من حال دردسر ندارم! ....اما خلاصه که فهمیدم اوضاع عمیقا خراب تر از اون چیزیه که فکر می کردم !&lt;BR&gt;2)امروز شدم خانوم مارپل..یه آقایی یه هفته بود سیریش من بود ...یه مورد ایده آل .(قابل توجه بعضی خانوم ها)...یک آقای پولدارو تحصیل کرده با یه ماشین مدل بالا  که از ترکیه وارد کرده بود ..نمی دونم حتی اسم ماشینش چی بود (من البته سوارش نشدم فقط دیدمش ناصر جات خالی ..ماشینی بودا..تو حتما خوشت می اومد ! )اما از همون روز اول یعنی هفته ی پیش یه حس ناخوشایند اومده بود سراغم ..حس ۶ یه چیز تاریک نشون می داد ..یه چیز سیاه ! ....یه چیز نفرت انگیز ! ....این آقا هم از هفته ی پیش فقط ابراز علاقه و...می کرد، تا شد امروز، id خودمو بهش داده بودم  و امروز ظهر دیدم اتفاقی آنلاینه ...منم که invisible بودم ....و حس کاراگاهیم گل کرد ....با یکی از id های مجازیم(profile) که با یه اسم دیگه بود بهش پی ام دادم (البته من خودم از این کارا متنفرم  اما یه نیرویی به من می گفت این کار رو بکن! )به هر حال ...با اون id باهاش چت کردمو خودمو یه دختر که از اصفهان اومده و الان خونه ی خواهرشه جا زدم ! ...اونم  نه گذاشت نه برداشت منو دعوت کرد خونشون( واسه ی ...)و شماره تماسشو خیلی راحت داد ! ....منم دیگه ادامه ندادم و همون حس سیاه تبدیل به همون چیزی شد که خودمم حدس می زدم .... دیگه بهش حرفی نزدم و دیگه نگفتم واقعا کی بودم ! ...چون معتقدم هیچ وقت نباید لجن رو به هم زد ! .....نتیجه این شد که به خودم گفتم از دیوار انزوا و دورافتادگی که دور خودت کشیدی بیرون نیا ! ......من نمی تونم با این جماعت دیگه  رابطه برقرار کنم !یعنی نمی شه...&lt;BR&gt;و  همیشه این اتفاق می افته واسم ..اون حس سیاه در مورد بعضی آدما ولم نمی کنه به محض اینکه میبینمشون توی ذهنم یه سایه ی سیاه  دراز ایستاده نقش می بنده! گاهی حتی توی خوابم ولم نمیکنه و تا اینکه یه اتفاقی می افته ...و یه چیزای خیلی پلیدی رو درموردشون می فهمم! ...گاهی وقتا می گم کاش نمی فهمیدم ..اعصابم حداقل راحت تره! ...اما خوب نفهمیدن به چه قیمتی ؟!  و این یک مشکل و یه معادله ی دو مجهول همیشگیه واسم! &lt;BR&gt;پیام: چی طوری این تاریکی رو روشن کنم؟با چه قدرتی ؟ زورم بهش نمی رسه! ..می فهمی ؟به غیر از فرار و کاری ازم بر نمی آد ! </description>
<pubDate>Thu, 05 Jun 2008 14:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dansemacabre&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>dansemacabre</dc:creator>
<guid>http://dansemacabre.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
